alt="http://farsi.khamenei.ir/">
RSS

در تكميل اين اراده ي مقدس حق پرستان و مستضعفان عالم به جهت تغيير مسير حركت بشر از سمت شهوتراني و ظلمت به سمت خدا پرستي و نورانيت،‌ همه جهانيان منتظرند تا آن عدالت گستر مهربان باذن الله ظهور نمايد و تمدن نوين اسلامي را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب عالم بگستراند.

و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثين

(آيه 5 سوره قصص )

 

به اميد آن روز

اللهم عجل لوليك الفرج



 

 شكست پروژه‌ي اسلام‌هراسي در راستاي مقابله با موج اسلام خواهي

بعد از تمايل شديد مردم اروپا، آمريكا، آفريقا براي گرويدن به دين مبين اسلام و همچنين ظهور موج بيداري اسلامي در منطقه، شواهد و مدارك موجود گوياي آن است كه رسانه‌هاي وابسته به «نظام سلطه»‌ي جهاني نه تنها در اقدامات و اعمال خود عليه اسلام و مسلمانان كوتاهي نكر‌ده‌اند بلكه با تمام قدرت و توان خود و هر آن‌چه كه در چنته داشتند وارد ميدان شده و دشمني با اسلام و مسلمانان را به بالاترين حد خود رساندند كه تنها دو نمونه‌ي آن ماجراي فتنه‌ي 88 در ايران و تشكيل گروههاي تروريستي منتسب به اسلام در سوريه و عراق است كه البته باز هم دشمنان چيزي عايدشان نشد و ناچارا و ظاهرا خودشان نيز جريانات تروريستي را تهديدي عليه جامعه جهاني قلمداد نمودند.

پس بايد روند گسترش اسلام‌خواهي را در جاي ديگري جستجو كرد.

براي تحليل روند گسترش اسلام‌خواهي مي‌توان دلايل و عوامل متعددي را بيان كرد. دلايلي مانند فطرت خداجوي بشر، جهان‌شمول بودن دين اسلام و توجه به همه‌ي ساحت‌هاي بشري و پاسخ به نيازهاي همه‌ي جانبه‌ي انسان و... ، اما به نظر مي‌رسد مهم‌ترين و كليدي‌ترين موضوع، «مديريت استراتژيك» امام خميني و رهبر انقلاب در ايجاد، ساخت، حفظ و تداوم فضاي اسلام‌خواهي در جهان بوده  و هست. توضيح آن‌كه مديريت استراتژيك، علم شناخت، مهار و كنترل «فرصت»‌ها و «تهديد»ها است. يك مدير استراتژيست بايد محورها و نقاط فرصت و تهديد را به خوبي رصد كرده و با شناخت كامل و دقيق از آن‌ها، در وقت مشخص و معين، بهترين بهره را از آن ببرد. رهبر استراتژيست رهبري است كه هم نقاط آسيب‌زا و تهديد را به خوبي مي‌شناسد و هم نقاط قوت‌زا و فرصت را. در مرحله‌ي بعد كار يك رهبر استراتژيست آن است كه تهديدهاي به‌وجود آمده در سيستم را تبديل به فرصت كرده و از آن‌ها در جهت پيشبرد اهداف و رسالت سيستم و مجموعه‌ي خود استفاده كند.

از اين منظر، دقت و تأمل در رفتار و گفتار امام خميني و رهبر انقلاب اين موضوع را نشان مي‌دهد كه اين بزرگواران بيش از هر كس ديگري در مدت اين سي و پنج سال، فرصت‌ها و تهديد‌هاي پيش آمده براي انقلاب اسلامي و جهان اسلام را شناسايي كرده و در مواقع لزوم به آن جهت داده‌اند. از همين روي آنان توانسته‌اند تا از تهديدي به نام اسلام‌هراسي، فرصتي به نام اسلام‌خواهي بسازند.



 

سبک زندگی بخش حقیقی و اصلی تمدن اسلامی است


امام خامنه اي مي فرمايند:

ما اگر پیشرفت همه‌جانبه را به معنای تمدن‌سازی نوین اسلامی بگیریم - بالاخره یک مصداق عینی و خارجی برای پیشرفت با مفهوم اسلامی وجود دارد؛ اینجور بگوئیم که هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامی، ایجاد یک تمدن نوین اسلامی است؛ این محاسبه‌ی درستی است - این تمدن نوین دو بخش دارد: یک بخش، بخش ابزاری است؛ یک بخش دیگر، بخش متنی و اصلی و اساسی است. به هر دو بخش باید رسید.
 آن بخش ابزاری چیست؟ بخش ابزاری عبارت است از همین ارزشهائی که ما امروز به عنوان پیشرفت کشور مطرح میکنیم: علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسی و نظامی، اعتبار بین‌المللی، تبلیغ و ابزارهای تبلیغ؛ اینها همه بخش ابزاری تمدن است؛ وسیله است. البته ما در این بخش در کشور پیشرفت خوبی داشته‌ایم. کارهای زیاد و خوبی شده است؛ هم در زمینه‌ی سیاست، هم در زمینه‌ی مسائل علمی، هم در زمینه‌ی مسائل اجتماعی، هم در زمینه‌ی اختراعات - که شما حالا اینجا نمونه‌اش را ملاحظه کردید و این جوان عزیز برای ما شرح دادند - و از این قبیل، الی ماشاءاللّه در سرتاسر کشور انجام گرفته است. در بخش ابزاری، علی‌رغم فشارها و تهدیدها و تحریمها و این چیزها، پیشرفت کشور خوب بوده است.
 اما بخش حقیقی، آن چیزهائی است که متن زندگی ما را تشکیل میدهد؛ که همان سبک زندگی است که عرض کردیم. این، بخش حقیقی و اصلی تمدن است؛ مثل مسئله‌ی خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات، مسئله‌ی خط، مسئله‌ی زبان، مسئله‌ی کسب و کار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسی، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌ای که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهای ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخشهای اصلی تمدن است، که متن زندگی انسان است.[2] ...



 

مروري بر اسلام خواهي در قرن اخير

موج اول اسلام‌خواهي نوين 

از نظر رهبر انقلاب موج اول اسلام‌خواهي مصادف بود با پيروزي انقلاب اسلامي. اگر زماني مك لوهان گفت كه خود رسانه، پيام است، بايد در تحليل انقلاب اسلامي هم گفت خود وقوع انقلاب يك پيام بود. انقلاب اسلامي در ذات خود حامل پيامي به همه‌ي مردم جهان و به‌خصوص جهان اسلام بود. پيام بيداري اسلامي و بازگشت به هويت اصيل اسلامي و بومي كه براي قرن‌ها با تحقير غرب و استعمارگران مواجه بود. براي همين بود كه حضرت روح‌الله از همان اوائل پيروزي انقلاب اسلامي، با پيش‌دستي بر دول غربي، استراتژي مهم «صدور انقلاب» را بيان فرمودند. امام خميني اتخاذ «استراتژي فعال» در سياست خارجه‌ي جمهوري اسلامي و الگوي حمله به عمق «گفتمان استراتژيك» اردوگاه شرق و غرب را در رأس اقدامات دائمي و اصول اساسي كشور مد نظر قرار دادند. امام بارها و بارها با صداي رسا اعلام كرد كه:

«ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین‌الملل اسلامی خود بارها اعلام نموده‌ایم که در صدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه‌ی جهان‌خواران بوده و هستیم. حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را توسعه‌طلبی و تفکر تشکیل امپراطوری بزرگ می‌گذارند؛ از آن باکی نداریم و استقبال می‌کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه‌های فاسد صهیونیسم، سرمایه‌داری و کمونیسم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته‌ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام‌هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده‌اند نابود کنیم؛ و نظام اسلام رسول‌الله (ص) را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود ملت‌های دربند شاهد آن خواهند بود.»

استراتژي صدور انقلاب يعني حمله به مواضع آفندي نظام سلطه كه عليه انقلاب اسلامي در حال جريان بود. گرچه در يك نگاهي كلي‌تر، صدور انقلاب در حقيقت همان وقوع انقلاب بود. وقوع انقلاب خود عامل صدور انقلاب بود. موضوعي كه بعدها رهبر انقلاب در سخناني به آن اشاره كردند:

«ما انقلاب را امروز نمى‌خواهيم صادر كنيم. انقلاب، يك‌بار صادر مى‌شود؛ و شد! اين‌كه مى‌بينيد امروز در سرتاسر دنيا، گرايش و ايمان اسلامى زنده شده است؛ اين‌كه مى‌بينيد ملت‌ها در شمال آفريقا و در خاورميانه و در شرق و غرب كشورهاى اسلامى بيدار شده‌اند؛ اين‌كه مى‌بينيد جوانان مسلمان در كشورهاى گوناگون به زيبايي‌هاى دين و قرآن رو آورده‌اند، همه حاكى از اين است كه انقلاب اسلامى در اوّلِ وقوع خود صادر شده است. ما كه نمى‌خواهيم بعد از گذشت چهارده سال، تازه به فكر صدور انقلاب باشيم! يك بار انقلاب صادر مى‌شود و آن هم شد. وقتى كه انقلاب، پيروز شد و خبر و جذّابيت آن، دنيا را پركرد، كارى كه بايد بشود شد. همان كارى كه شما از آن ناراضى هستيد؛ همان كارى كه به خاطر آن زنجير مى‌جويد و همان كارى كه به خاطر آن خشمناك مى‌شويد، شده و كار از كار گذشته است! شما هم هيچ كارى نمى‌توانيد بكنيد و هيچ كس ديگرى هم نمى‌تواند كارى بكند. كار از كار گذشته است!» ...



 

با آغاز دوره صفويه و رسميت يافتن مذهب تشيع در ايران ، زمينه هايي براي ايجاد تمدن نوين اسلامي فراهم شد و اقدامات بسيار خوبي هم به اين منظور توسط شاهان صفوي انجام شد اما متاسفانه به دلايل متعدد از جمله بي لياقتي شاهان صفوي و به ويژه پس از شاه عباس صفوي ، درگيري هاي متعدد در شرق ، غرب و جنوب كشور با مهاجمان بيگانه و سرانجام حمله افغان ها به ايران ، تمدن نيم بند جديد نيز به پايان خط خود رسيد .

همزمان با اين تحولات از اين زمان شاهد اتفاق جديدي در زمينه موضوع تمدن در كشور بوديم و آن عبارت بود از آشنايي ايرانيان و به طور كلي مسلمانان با تمدن غربي از طريق سفراي كشورهاي اروپايي از جمله انگلستان كه به تدريج به بهانه كمك به ايران در نبرد با عثماني و تقويت روابط سياسي و تجاري با ايران ، حامل فرهنگ و تمدن مغرب زمين به ايران شدند و به اين ترتيب غرب توانست تاثيرات تمدني خود را بر فرهنگ و تمدن ايراني آغاز نمايد . اين در حالي بود كه در مقابل تكاپوهاي فراوان غرب براي تحميل و واردات تمدن نوين غربي ، عكس العمل از اين سو ، بسيار ضعيف بوده و به دليل خالي بودن دست ها از طراحي الگوهايي كه بتواند با الگوهاي غربي تقابل نمايد اين عكس العمل ها عملا حالت انفعالي داشت و اين موضوع پس از مشروطه بسيار تشديد شد تا اينكه در دوران پهلوي ها رسما غرب گرايي و غرب زدگي توسط رژيم و عمال مدعي روشنفكري آن به عنوان الگوي برتر براي زندگي ، تبليغ و ترويج گرديد .


اما در اين ميان مساله ديگري نيز در حال اتفاق افتادن بود و آن اينكه عليرغم اين كه موضوع طرح تمدن سازي اسلامي عملا از دستور كار خارج شده بود ، اما تقويت بنيان هاي تشيع كه پتانسيل قوي براي ساخت تمدن اسلامي در صورت حاكميت يافتن داشت از دستور كار خارج نشده و در طي چند صد سال اخير ، به تقويت اين بنيان ها پرداخته شد و سرانجام با درس هاي عبرتي كه مردم و رهبران ديني از تجربه سلطنت شاهان ، اعتماد به روشنفكران غربگرا ، ناكامي در نهضت مشروطه كه به ديكتاتوري رضاخاني منجر شد ، شكست نهضت ملي شدن صنعت نفت با كودتاي 28 مرداد و ... گرفته بودند تصميم گرفتند اساس ديكتاتوري شاهنشاهي را كه در حال هضم و نابودي فرهنگ و تمدنشان بود از بين برده و تمدني نوين را بنا نهند .


در واقع انقلاب اسلامي ايران ، نه فقط يك انقلاب سياسي بلكه انقلابي در تمدن سازي نيز بود و ثمره آن در زمينه موضوع تمدن ، طرح مساله اي بود به نام «تمدن نوين اسلامي» كه مباني آن نه همچون تمدن غرب ، بر اساس اومانيسم و اتكابه عقل ابزاري و با هدف تامين نيازهاي محدود جامعه بشر كه بر اساس خدامحوري و استفاده از وحي در كنار عقل بشري و با هدف تامين نيازهاي واقعي انسان و بادر نظر گرفتن ابعاد كامل انسان شكل گرفته بود .


مساله تمدن سازي نوين اسلامي از همان آغاز پيروزي انقلاب اسلامي در دستور كار رهبران انقلاب اسلامي قرار داشت و طرح حكومت جمهوري اسلامي و نيز موضوع ولايت فقيه كه تنها با مباني تمدن اسلامي قابل توضيح دادن مي باشد يكي از ابعاد اين تمدن سازي به شمار مي آيد . اما متاسفانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، كه در نقطه مقابل تمدن مادي گراي غرب قرار گرفته و آرمان هاي اين تمدن را زير سوال مي برد ، سردمداران اين تمدن به تقابل با تمدن سازي نوين اسلامي پرداخته و از هيچ گونه توطئه اي در جهت برانداختن نظام جمهوري اسلامي كه سردمدار اين تمدن سازي بود دريغ نكردند و عملا كار ساخت تمدن سازي نوين اسلامي را به تاخير انداختند تا اينكه پس از پايان جنگ تحميلي و به ويژه در سال هاي اخير بار ديگر مورد توجه مقام معظم رهبري قرار گرفت و ايشان در سفر اخير خود به خراسان شمالي از موضوع تمدن سازي نوين اسلامي سخن به ميان آورده و مولفه هاي آن را تشريح كردند .
بنابر اين تمدن سازي نوين اسلامي يعني احياي تمدن اسلامي بر اساس الگوهاي جديد و مطابق با مقتضيات زمان و مكاني كه در آن قرار داريم و نيز با الگو گرفتن از تجربه هاي تمدن پرشكوه اسلامي در گذشته تاريخ و نيز درس عبرت گرفتن از علل و عواملي كه باعث انحطاط آن تمدن شد و علت نوين خواندن آن اين است كه اين تمدن ، با الگوهاي جديد و كارآمد تر و با رها كردن نواقص و ضعف هاي تمدن سابق در حال شكل گيري مي باشد و به همين دليل از دو جهت نو مي باشد :


1 - از جهت الگوهاي جديدي كه ساخت اين تمدن به همراه داشته و با الگوهاي تمدن اسلامي به انحطاط كشيده شده تفاوت دارد هر چند همين الگوهاي نو نيز مبتني بر يك سري اصول ثابت و ريشه دار در سنت كهن اسلامي مي باشد .


2 - از جهت اينكه اين تمدن پس از ظهور تمدن مادي گراي غرب و انفعال چند صد ساله جهان اسلام در برابر آن ، تجربه جديدي مي باشد كه قابليت عرض اندام و تقابل با آن تمدن را دارد و به همين دليل تمدني نو در برابر تمدن مغرب زمين كه در حال تبديل شدن به تمدن كهنه هست به شمار مي آيد .



 

پرفسور ارنست كونل آلمانى، استاد هنر اسلامى در دانشگاه برلين در سالهاى 1964 - 1935 در مقدمه كتاب هنر اسلامى مى‏ گويد: اشتراك در معتقدات دينى در اينجا تاثير قويتر از آنچه در دنياى مسيحيت وجود دارد بر فعاليتهاى فرهنگى ملل مختلف داشته است. اشتراك در مذهب باعث‏ شده تا بر روى اختلافات نژادى و سنن باستانى ملتها «پل‏» بسته و از فراز آن نه تنها علائق معنوى بلكه حتى آداب و رسوم كشورهاى گوناگون را به طرز حيرت انگيزى در جهت روشن و مشخصى هدايت نمايد، چيزى كه بيش از همه در اين فعل و انفعال جهت ايجاد وحدت و پاسخ به جميع مسائل زندگى قاطعيت داشت قرآن بود...»


شهيد مرتضى مطهرى در كتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ايران، بعد از نقل اين فراز از نوشته پرفسور ارنست كونل، آن را تحسين مى ‏كند و مى ‏گويد: «...نكته جالب در بيان اين دانشمند اينست كه مى‏ گويد مسلمانان از نژادهاى مختلف بر روى اختلافات نژادى خود پل بسته بودند. يعنى اسلام براى اولين بار توانست كليتى و وحدتى سياسى و اجتماعى بر اساس عقيده و مرام و مسلك به وجود آورد، و همين جهت تسهيلات زيادى از لحاظ ايجاد تمدنى عظيم و وسيع به وجود آورد.»


نقطه آغازين تمدن اسلامى: اگر كسى برآيد تا نقطه آغازين تمدن اسلامى را بنماياند، نقطه ‏اى كه تاريخ تمدن اسلامى در واقع از آنجا پرتو افكنى آغاز نموده است و جلوه‏ هاى گوناگون تمدن اسلامى از آن منشا گرفته است بدون ترديد به مدينه مى‏ رسد. پس از هجرت حضرت رسول اعظم (ص) و جمعى از يارانش به مدينه، حضرت اين امكان را پيدا نمود تا پايه گزار اولين جامعه متشكل اسلامى و اولين حكومت اسلامى باشد; جوشش و جنبش علمى مسلمين با محوريت قرآن و احاديث نبوى از مدينه آغاز شد و در آنجا بود كه اولين حوزه علمى تاسيس شد، براى اولين بار عرب حجاز در مدينه با مسئله استادى و شاگردى و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آنچه از استاد مى ‏شنود آشنا شد.



 

عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى:


تمدن و فرهنگ اسلامى در طول حيات خود فراز و نشيب هايى داشته است; در يك دوره تاريخى - از آغاز و لااقل از پايان فتوح تا ظهور مغول - تمدن اسلامى را بالنده و با شكوه و در اوج مي‏بينيم كه اين دوره را به حق دوره درخشان تمدن اسلامى مي ‏نامند.
در اينجا در پى شناسايى عوامل اساسى رشد و توسعه تمدن اسلامى در دوره درخشان آن هستيم عواملى كه عظمت آفريدند.


1) تشويق اسلام به علم : توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مي كرد از اسباب عمده آشنايى مسليمن با فرهنگ و دانش انسانى و در نتيجه رشد و توسعه تمدن اسلامى گرديد.
جرجى زيدان با اينكه تعصب مسيحى دارد و در بعضى مسائل اين تعصب كاملا نمودار است و گاهى مي خواهد اصرار بورزد كه مسلمين اوليه با هر كتابى جز قرآن مخالف بودند مع ذلك اعتراف مي‏كند كه تشويق اسلام به علم، عامل موثرى در سرعت پيشرفت مسلمين بوده است. مي گويد: «همين كه مملكت اسلام توسعه يافت و مسلمانان از انشاى علوم اسلامى فارغ شدند، كم كم فكر علوم و صنايع افتادند و براى خود همه نوع وسايل تمدن فراهم ساختند و طبعا در صدد تحصيل علم و صنعت برآمدند و چون از كشيشان مسيحى مطالبى از فلسفه شنيده بودند، بيش از ساير علوم به فلسفه علاقه‏ مند گشتند، بخصوص كه احاديث وارده از (حضرت) رسول اكرم (ص) آنان را به تحصيل علم و بخصوص فلسفه تشويق مي ‏نمود كه از آن جمله فرموده است، « علم بياموزيد اگر چه در چين باشد حكمت گمشده مؤمن است از هر كه بشنود فرا مي گيرد و اهميت نمي ‏دهد كه كى آن را گفته است. آموختن علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است. از گهواره تا گور، دانش بياموزيد. »
توصيه و تشويق مؤكدى كه اسلام در توجه به علم و علما مى ‏كرد از اسباب عمده بود در آشنايى مسلمين با فرهنگ و دانش انسانى، قرآن كريم مكرر مردم را به تفكر و تدبر در احوال كائنات و به تامل در اسرار آيات دعوت كرده بود، مكرر به برترى اهل علم و درجات آنها اشاره نموده بود و يكجا شهادت «صاحبان علم‏» را تالى شهادت خدا و ملائكه خوانده بود بعلاوه بعضى احاديث حضرت رسول اعظم (ص) كه به اسناد مختلف نقل مى‏ شد، حاكى از بزرگداشت علم و علماء بود. بعد از جنگ بدر هر كس از اسيران كه فديه نمى ‏توانست بپردازد در صورتى كه به ده تن از اطفال مدينه خط و سواد مى ‏آموخت آزادى مى ‏يافت.
و اين بود كه مسلمين از همان آغاز تمام همت و سعي شان را بر اين گذاشتند كه بر علوم و معارف جهان دست‏ يابند.


2) تساهل فكرى: يكى از علل سرعت پيشرفت مسلمين در علوم اين بوده است كه در اخذ علوم و فنون و صنايع و هنرها تعصب نمى‏ ورزيدند و علم را در هر نقطه و در دست هر كس مى ‏يافتند از آن بهره ‏گيرى مى ‏كردند و به اصطلاح امروز «روح تساهل‏» بر آنها حكمفرما بوده است.
چنانكه مى ‏دانيم در احاديث نبوى به اين نكته توجه داده شده است كه علم و حكمت را در هر كجا و در دست هركس پيدا كرديد آن را فرا گيريد. رسول اكرم(ص) فرمود: همانا دانش راستين،گمشده مؤمن است هر جا آن را بيابد خودش به آن سزاوارتر است. حضرت اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه فرموده است: دانش راستين گمشده مؤمن است پس آن را فراگير و بياموز و لو از مردم منافق. و هم از كلمات آن حضرت است: حكمت را بياموزيد و لو از مشركان. در روايات اسلامى، ائمه اطهار(ع) از حضرت مسيح(ع) نقل كرده‏ اند كه: حق را (هر چند) از اهل باطل فرا گيريد و اما باطل را (هر چند) از اهل حق فرا نگيريد، سخن سنج و حقيقت‏ شناس باشيد.
اين روايتها زمينه وسعت ديد و بلند نظرى و تعصب نداشتن مسلمين را در فراگرفتن علوم و معارف از غير مسلمانان فراهم كرد و به اصطلاح در مسلمين روح تساهل و تسامح و عدم تعصب در مقام فراگيرى و علم آموزى به وجود آورد و از اين رو مسلمين اهميت نمى ‏دادند كه علوم را از دست چه كسى مى ‏گيرند و به وسيله چه اشخاصى ترجمه و نقل مى ‏شود و به دست آنها مى ‏رسد بلكه بر اساس آنچه از پيشواى عظيم الشان خود آموخته بودند، خود را به دليل اينكه اهل ايمانند صاحب و وارث اصلى حكمتهاى جهان مى‏ دانستند... معتقد شده بودند كه علم و ايمان نبايد از يكديگر جدا، زيست كنند.



 

تمدن اسلامى در كنار ساير تمدنها، تمدن انسانى را پديد آورده‏ اند; اين تمدن از ويژگيها و شاخصه ‏هايى برخوردار است كه آن را از تمدن هاى ديگر متمايز ميكند; هر گونه رهيافتى به تمدن اسلامى در گرو توجه به اين ويژگيها است:


  1 - تمدن اسلامى وقتى كه پا به عرصه وجود گذاشت، نسبت به تمدن هاى پيشين، موضع ويژه‏ اى را اتخاذ نمود; بدين صورت كه نه در مقابل آنها صف آرايى نمود و نه در برابر آن تمدنها منفعل شد بلكه دست آوردهاى مثبت آنها را گرفت و در خود هضم نمود و جهات منفى را هم نپذيرفت.
به نوعي مي توان گفت: « تمدن اسلامى، نه تقليد كننده صرف از فرهنگ هاى سابق بود، نه ادامه دهنده محض: تركيب كننده بود و تكميل سازنده‏. »


  2 - تمدن اسلامى با محوريت قرآن از آغاز ديدگاهى جهانى و فرا مليتى داشت و هيچگاه خود را منحصر در يك قوم و نژاد ننمود، لذا در حوزه وسيع دنياى اسلام اقوام مختلف عرب، ايرانى، ترك، هندى، چينى، مغولى، آفريقايى و حتى اقوام ذمى بهم آميختند و همين نكته سبب شد كه مسلمانان از هر قوم و ملتى كه بوده ‏اند خود را منادى اسلام بدانند يعنى مايه اصلى اين معجون كه تمدن و فرهنگ اسلامى خوانده مي‏شود در واقع اسلام بود، نه شرقى و نه غربى.